تبليغاتX
از نزدیک
.: Onsign.blogfa.com
 

محمد پسر برادر من است. ۹ سال دارد. قلبش کوچک است. وقتی به دنیا آمد یک سوراخ ریزه میزه هم روی قلبش داشت. هر بار که صدایم می‏کند <عمو!> فقط می‏گویم <جونم، بگو>؛ یعنی اصلا دلم نمی‏آید بگویم <هان> یا حتی <بله> بس که ناز است این بچه. چند روز پیش که دیدمش شیرین‏کاری جدیدش را رونمایی کرد؛ تقلید صدای گربه. گفت دوستانش گاهی می‏آیند سراغش تا برود صدای گربه در بیاورد، تا گربه‏های محل جمع شوند دور و برشان. انصافا صدای گربه را خوب تقلید می‏کند. محمد کلاس سوم ابتدایی است و معدلش ۲۰ است. پارسال هم که قلبش را عمل کرد و ۲ ماه نرفت مدرسه، باز همه درس‏ها را ۲۰ گرفت. عاشق بازی‏های کامپیوتری است. کلی ذوق می‏کند وقتی آدمک‏های توی تلویزیون را لت و پار می‏کند. توی ماشین‏بازی هم استاد است. گاهی یواشکی فوتبال هم بازی می‏کند؛ وقتی داشت از بردن ۴ به هیچ تیم مقابلشان توی مدرسه حرف می‏زد این را فهمیدم. وقتی به‏ش گفتم باید قید این ورزش‏های سنگین را بزند و بیشتر مراقب قلبش باشد گفت <چشم> اما یک شیطنتی توی چشم‏هاش بود که فهمیدم قطعا به حرفم گوش نمی‏کند.

محمد قلب مهربانی دارد. یعنی قلبی دارد که با همه مهربان است؛ حتی وقتی علی یا نگین از سر و کولش بالا می‏روند یا وقتی توی سر و کله‏اش می‏کوبند، با اینکه زورش به آن‏ها می‏رسد، به‏شان سخت نمی‏گیرد. قلب محمد با همه مهربان است جز با خودش؛ دوباره بازی درآورده و دکترها گفته‏اند باید بالون بزنند. نمی‏دانم <بالون بزنند> یعنی چی، فقط دلم بد جوری آشوب است.

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه 1388/08/12 و ساعت 11:27 |
 

زخم اگر چرکی باشد، طبیب قدری این طرف و آن طرفش را چاک می‏دهد و زخم را باز می‏کند و داخلش را حسابی تر و تمیز می‏کند. فقط تمیزش می‏کند و دوباره می‏بنددش. شکاف زیادی هم به پوست نمی‏دهد؛ آن‏قدری باز می‏کند که لازم است. تو هم از طبیب یاد بگیر. اگر دوستی‏ات با کسی چرکی شد، هی ننشین و به آن ور برو. چاک و چوک اضافی هم نده. آن‏قدری که لازم است باز کن و کارت که تمام شد دوباره ببندش تا جوش بخورد.

+ نوشته شده توسط محمود در چهارشنبه 1388/08/06 و ساعت 9:31 |
 

-خیلی دلم می‏خواد بچه داشته باشم.

- خوب یکی بیار.

- من که شوهر ندارم آی کیو.

- شوهر نداری، عرضه هم نداری؟

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه 1388/07/28 و ساعت 9:29 |
 

لباس‏هايش مارك‏دار نيست. مادرش برايش مي‏دوزد. دوختن كه نه، يك چيزهايي سر هم مي‏كند و مي‏شود لباس. چند تا پولك و مهره و گل و بوته هم به آن مي‏دوزد كه لباس بچه توي چشم بيايد.  ادا و اطوار امروزي‏ها را هم بلد نيست. خنده و شادي‏اش را از سر سادگي زودي مي‏ريزد توي صورتش. هيچ حقه‏اي هم بلد نيست جز اينكه گاهي خودش را بزند به دل درد و از معاون مدرسه اجازه بگيرد و برود از آقا يدالله گل بگيرد و سر چارراه بفروشد به راننده‏ها. روزگارش چندان تعريفي نيست اما تا حالا، تا همين سن و سال كلي از دوستان پدرش خواستگارش بوده‏اند. خواستگار كه چه بگويم؟ سر بساط، پاي منقل، تا حالا چند نفري مي‏خواسته‏اند پولي بدهند و داماد آقاي هميشه خمار شوند. پدرش البته تا حالا دلش نيامده زيبا را شوهر بدهد. مي‏گويد بيشتر از اين‏ها مي‏شود پول گرفت؛ به عبارتي آقايان ارزان مي‏خرند.

 

+ نوشته شده توسط محمود در شنبه 1388/07/25 و ساعت 18:47 |
 

آن مرد ریش‏ حنایی را اگر دیدی، سلامم را به او برسان و بگو فلانی هنوز منتظر است برگردی و یک قفس از شعر برایش بسازی.

+ نوشته شده توسط محمود در جمعه 1388/07/17 و ساعت 13:0 |
 

دیشب داشتم خواب می‏دیدم یکی از این آقایان همکار گیرداده ... ولش کن. توی خواب هم استرس داشتم و هم دلم نمی‏خواست کم بیاورم. یعنی منتظر بودم آن آقا کم بیاورد و بی‏خیال شود. کم نیاورد. یک‏هو فکری به سرم زد. گفتم من که خوابم، هر وقت کار به جای باریک کشید بیدار می‏شوم. کار که به جای باریک کشید گفتم خوب حالا بیدار می‏شوم و واقعا بیدار شدم.

از صبح تا حالا توی کف این توانایی جدیدی که کشف کرده‏ام مانده‏ام.

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه 1388/07/14 و ساعت 13:0 |
 

عوض اینکه سه سال سنگ را توی دستت نگاه داری و چشم غره بروی و تحویلت نگیرند، یک بار سنگ را ول کن توی شیشه‏شان؛ تحویلت خواهند گرفت. تضمین می‏کنم.

+ نوشته شده توسط محمود در پنجشنبه 1388/07/09 و ساعت 15:27 |
 

وقتی نمی‏دونی منتظر چی یا کی هستی، انتظار خیلی سخت‏تر می‏شه.

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه 1388/07/06 و ساعت 14:18 |
 

درست است که ۳۱ شهریور رسما روز آغاز جنگ است اما فراموش نکنیم از سه چهار ماه قبل از آن هم به عنوان درگیری‏های مرزی مشغول جنگ با عراق بودیم. بنابراین بهتر است ۳۱ شهریور، روز تغییر نام <درگیری‏های مرزی> به <جنگ> باشد.

+ نوشته شده توسط محمود در سه شنبه 1388/06/31 و ساعت 13:57 |
 

با توجه به اتمام ماه مبارک رمضان، کلاس‏های فوق‏العاده جبرانی شکم‏چرانی در این مکان برگزار می‏گردد.

+ نوشته شده توسط محمود در دوشنبه 1388/06/30 و ساعت 11:12 |